آنچه پيش روي شما است مطالبي است كه در خطبه هاي اول نماز جمعه شش ماهه دوم
سال 1389 شهرستان خرم آباد ايراد گرديد كه اينك به صورت مجموعه اي در
اختيار علاقمندان قرار مي گيرد .
اميد است مورد بهره برداري قرار بگيرد و با ارائه پيشنهادات و انتقادات ما را در انتقال مطالب ياري نمايند.
مقدمه
امام حسين (ع) بزرگترين چهره انقلابي تاريخ و قهرمان طاغوت شکن هميشه جاويد است که رهبر نهضت و قيامهاي ضد طاغوتي به شمار ميآيد.
شخصي که مبارزاتش و قيامش اسوه و الگو براي بشريت است ،کسي که به خاطر دفاع
از حريم اسلام در برابر طوفانهاي سياه اموي تا آخرين مرز ايثار و فداکاري
پيش رفت و به خاطر دفاع از شرافت و کرامت انسانها در هر زمان و مکاني
فرياد زد. فرياد عليه ظلم، ستمها، عليه بيعدالتيها، عليه طاغوت و
استکبار.
چهره امام حسين(ع) بر فراز همه مکانها و اعصار و زمانها ميدرخشد و نه
تنها گذشت زمان او را فراموش نخواهد کرد بلکه با رشد و ارتقاء انديشه ها ،
نام و نهضت او شکوهمندتر خواهد شد.
امام حسين در مبارزات و انقلاب عظيمش و خطبههاي آتشينش يک مکتب ناب تحول بخش و بالنده به وجود آورد که براي هميشه تاريخ زنده است.
مهمترين بخش زندگي امام حسين مبارزات سياسي و خطبههاي آن حضرت است که به
عنوان «منشور نهضتها و قيامها» نامگذاري شده است که به سه بخش مي توان
آن را تقسيم كرد.
1- مبارزات سياسي امام حسين (ع) در دوران خلفا
2- مبارزات سياسي امام حسين در عصر معاويه
3- مبارزات سياسي امام حسين در عصر يزيد
بخش اول : مبارزات سياسي امام حسين(ع) در دوران خلفا
امام حسين(ع) پس از رحلت پيامبر(ص) با حوادث تلخ و جانسوزي روبرو گرديد
مانند غصب خلافت، غصب فدک، ماجراي شهادت جانگداز مادرش حضرت زهرا(س) در اين
دوران امام حسين(ع) همواره از حق پدر و مادر دفاع ميکرد. به عنوان نمونه :
• امام حسين(ع) در اين دوره همراه مادرش حضرت زهرا(س) براي مطالبه فدک
نزد خليفه رفت و به عنوان شاهد گواهي داد که فدک از آن فاطمه است.
• همچنين در دفاع از حق پدرش سه شب پي در پي همراه پدر به در خانه مهاجر و انصار ميرفت و پدر را در گرفتن حق ياري ميکرد.
• در زمان خليفه دوم روزي مسجد پر از جمعيت بود، امام حسين(ع) که ده سال
بيشتر نداشت در مسجد نشسته بود، خليفه دوم بالاي منبر رفت و خود را
اميرالمؤمنين و اولي به جان مؤمنان خواند، در اين وقت امام حسين(ع) برخاست و
در ميان انبوه جمعيت فرياد زد: «اي دروغگو از منبر پدرم رسول خدا پايين
بيا. اين منبر پدر تو نيست. خليفه خشمگين شد و به نزد علي(ع) آمد و از امام
حسين(ع) شکايت کرد و گفت: پسرت را تربيت کن. علي(ع) فرمود: من گنهکاران را
تربيت مي کنم اما کسي که پيامبر او را تربيت کرد بهتر از آن تربيت وجود
ندارد. (احتجاج طبرسي ج 2 صفحه 14)
• امام حسين(ع) شخصي شجاع بود حتي در دوران کودکي در برابر بزرگان از
مشرکين به ظاهر اسلام آورده بودند، موضع گيري ميکرد از جمله: امام حسن
مجتبينقل ميکند که روزي ابوسفيان به هنگام بيعت مردم با عثمان دست امام
حسين(ع) را گرفت، گفت: بيا تا به قبرستان بقيع برويم، وقتي در قبرستان بقيع
ميان قبور شهدا رسيدند ابوسفيان با صداي بلند گفت: اي کساني که با ما بر
سر دنيا جنگيديد، دنيا و قدرت هم اکنون در دست ما است و شما خاک شديد. امام
حسين(ع) وقتي اين جمله را شنيد فرمود: «قبّح الله شَيْبَتَکَ و قَبَّحَ و
جَهْکَ» خداوند پيري تو را زشت گرداند و خداوند صورت تو را زشت گرداند اين
چه سخني است که مي گويي، دست او را گرفت تا به داخل مدينه بکشاند و او را
مجازات کند که نعمان بن بشير او را نجات داد. (احتجاج طبرسي جلد 1 صفحه275).
• در دوران حکومت عثمان بني اميه قدرت سياسي کامل را در دست داشتند امام
حسين(ع) به بخشنامه عثمان بياعتنائي کرد و در بدرقه ابوذر شرکت کرد.
ابوذر آن صحابي بزرگ پيامبر در زمان معاويه به شهر شام سفر کرد و بر ضد
حکومت استبداد معاويه مبارزات تبليغاتي خود را آغاز کرد، عثمان دستور داد
او را دستگير کرده و به مدينه آوردند و با روشهاي گوناگون سعي در سازش و
تطميع او نمودند که موفق نشد، سرانجام عثمان، ابوذر و خانوادهاش را به
سرزمين بيآب و علفي به نام ربذه تبعيد کرد و در شهر مدينه اعلام داشتند
کسي در بدرقه ابوذر شرکت و همراهي نکند. امام علي(ع) و امام حسن(ع) و امام
حسين(ع) و عمار ياسر با بياعتنائي به بخشنامه حکومت، ابوذر را بدرقه کردند
و امام حسين(ع) به ابوذز فرمود «يا عمّاهُ اِنَّ الله تعالي قادِر اَنْ
يُغَيَّرَ ماتَري» اي عمو خداوند بر تغيير آنچه بر تو روا داشتند قادر است
زيرا قدرت خداوند همواره پايدار است. اين گروه دنياي خود را از تو دريغ
داشتند تو هم دين خود را از آنان دريغ داشتي تو چقدر بينيازي و آنان چقدر
نيازمند و شکيبايي و پيروزي را از خدا بخواه زيرا شکيبايي نشانه دينداري و
جوانمردي است. (بحارالانوار جلد22 صفحه411)
به اين ترتيب امام حسين(ع) اين چنين به دستگاه خلافت عثماني ميتازد و از
ابوذر تبعيد شده تقدير ميکند و او را دلداري ميدهد و آشکارا مخالفت خود
را با روش عثمان اعلام مي دارد.
بخش دوم: مبارزات سياسي امام حسين در عصر معاويه
بخشي از خطبهها و مبارزات سياسي امام حسين(ع) مربوط به دوراني است که
معاويه بر شام امارت و خلافت ميکرد، کارهايي که معاويه در دوران خود انجام
داد مهمترين عامل زمينهساز قيام کربلا بوده است.
معاويه حدود 42 سال در شام امارت و خلافت کرد حدود 5 سال از طرف خليفه دوم و
حدود 12 سال از طرف خليفه سوم و کمتر از 5 سال در زمان خلافت علي(ع) و 20
سال هم پس از شهادت اميرالمؤمنين علي(ع) خلافت را در دست داشت.کارهاي
فراواني در اين دوران صورت گرفت که سبب شد امام حسين(ع) عکسالعمل نشان
بدهد و با آنها مخالفت و مبارزه کند از جمله:
1- نقض صلح نامه امام حسن مجتبي(ع) از سوي معاويه.
2- حضور افراد فاسد و تبهکار و منافق در پستهاي کليدي خلافت ،
مانند : عمروعاص والي مصر – زيادبنابيه وال کوفه – مغيرهبنشعبه والي
کوفه – سمرهبنجندب والي بصره و ...
3- جلوگيري از تفسير و تأويل قرآن. از تفسر افرادي مانند ابن عباس و ابن مسعود و...
4- جلوگيري از ذکر فضائل اميرالمؤمنين و اهل بيت (ع) .
5- ترويج ناسزاگويي به امام علي(ع) و شکنجه و آزار شيعيان
6- جعل حديث براي فضيلت تراشي خودش و بدعت گذاري فراوان.
7- کشتن حجربنعدي و شش تن از يارانش و همچنين عمروبنحِمق.
• امام حسين(ع) بدعتها و جنايات معاويه را در خطبههايش افشاگري مي نمود از جمله:
وقتي معاويه ، حجربنعدي و يارانش را به شهادت رساند در همان سال به سفر حج
رفت و در آن سفر با اباعبدالله (ع) ملاقات کرد و باغرور خاص گفت: اي ابا
عبدالله (ع) آيا به تو خبر رسيد که ما با حجربن عدي و شيعيان پدرت چه
کرديم. امام پرسيد چه کرديد؟ گفت: آنها را کشتيم. سپس کفن کرديم و بر
جنازهشان نماز خوانديم.
امام فرمود: اين گروه در روز قيامت با تو در نزد
خداي متعال مخاصمه خواهند کرد اما بدان اگر ما بر اين قاتلان که ياران تو
هستند دست يابيم آنها را ميکشيم و قصاص خواهيم کرد نه بر آنها کفن
مي کنيم نه نماز ميخوانيم و نه دفن ميکنيم. اي معاويه به من خبر رسيد که
تو بر پدرم ناسزا ميگويي ولي بدان سراسر وجود تو عيب است از غير کمان خود
تير رها ميکني و به هدفي که ديگران برايت تعيين کردند نشانه ميروي به
خدا سوگند تو از عمروعاص اطاعت مي کني که نه در اسلام سابقهاي دارد و نه
نفاق او تازگي دارد. اي معاويه نگاهي به خويشتن بينداز و اين منافق را رها
کن. (احتجاج طبرسي صفحه296)
• يکي از کارهايي که معاويه انجام ميداد بذل و بخشش از بيت المال براي
اهداف خود بود در اين راستا روزي امام حسين(ع) متوجه شد که ماليات يمن را
به سوي معاويه در شام ميبردند امام حسين(ع) همه آن را گرفت و به مدينه
آورد و بين فقرا مدينه تقسيم کرد سپس نامه اي به معاويه نوشت و گفت: همانا
کارواني با شتراني پر از بار از يمن بر ما ميگذشت که براي تو اموال فراوان
زينت آلات و عنبر و عطريات ميآورد تا در انبارهاي دمشق ذخيره کني و
تشنگان فرزندان پسرت را سيراب سازي ولي من آنها را بين فقراء مدينه تقسيم
کردم. والسلام (حياه الام الحسين(ع)، جلد2 صفحه232)
• امام حسين(ع) وقتي که روزهاي سخت شيعيان را در حکومت معاويه ديد در
سالي که به حج رفتند در سرزمين مني خطبه مفصلي ايراد نمودند و منشور ولايت
را تدوين نمودند در سرزمين مني همراه عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر در
حالي که بيش از 700 نفر گرد امام اجتماع کرده بودند ايستاد و خطبه خواند و
پس از حمد و ثنا فرمود: اين تجاوزگر(معاويه) بر ما و شيعيان سختيها و
ناملايماتي روا داشته که همه شما ميدانيد، ميخواهم از شما حقيقتي را جويا
شوم اگر راست گفتم آن را تصديق کنيد در صورتي که خلاف گفتم مرا تکذيب
کنيد. سپس حضرت از قرآن و سنت پامبر درباره پدر و مادرش و اهل بيت مطالبي
بيان کرد که همه تصديق کردند آنگاه فرمود پس معاويه با ما و شيعيان ما چه
ميکند اکنون هر کدام از شما به سوي شهرها و قبايل خويش بازگشتيد هر کس را
که مورد وثوق دانستيد از آنچه از حقوق ما ميدانيد دعوت کنيد من از آن مي
ترسم که حق ولايت از بين برود و مغلوب گردد. اگر چه خدا نور خويش را غالب
حواهد گرداند. بدين ترتيب امام در آن اجتماع بر حقيقت امامت تأکيد ورزيد و رسالت و
مسؤليت خواص براي ترويج مکتب اهل بيت و مبارزه با استبداد اموي ترسيم
کرد.(الغدير جلد10 صفحه161)
• امام حسين(ع) در خطبههاي متعدد به ولايتعهدي يزيد اعتراض کرد و چهره
آلوده يزيد را افشا کرد و مردم را بيدار نمود و دماغ دشمن مغرور را به خاک
ماليد از جمله در يکي از خطبهها فرمود: اي معاويه پسرت را جانشين خود قرار
دادي او نوجواني است که شراب ميخورد و با سگها بازي ميکند تو به امانت
الهي خيانت کردي چگونه ممکن است رهبري امت پيامبر را کسي بر عهده بگيرد که
شراب ميخورد و با فاسقهاي زمان ارتباط دارد. اي معاويه به زودي با اعمال
خود وارد قيامت خواهي شد که ديگر دفتر توبه تو بسته خواهد بود.(دعائم
الاسلام جلد2 صفحه133)
محورهاي مبارزات سياسي امام حسين(ع) در دوران خلافت معاويه
امام حسين(ع) در دوران حيات برادرش امام مجتبي(ع) در دوران خلافت معاويه، خطبهها و مبارزات سياسي خود را در چند محور قرار داد:
1- تقويت امامت و ولايت و اثبات شايستگي اهل بيت (ع) براي امامت.
2- افشاگري توطئه ها و شيطنت هال بني اميه
حزب بني اميه از ابتدا و پس از رحلت پيامبر به دشمني با اهل بيت (ع) روي
آوردند و به دليل کينههاي ديرينه و حسادتها و رشکها سعي در پنهان کردن و
يا توجيه کردن فضائل اهل بيت (ع) کردند و با جعل حديث براي خود فضيلت
تراشي نمودند. حزب اموي با تطميع و پول خرج کردن فضائل اهل بيت را تبديل به
تنقيص ميکردند.
امام حسين(ع) اين جريان را در خطبههاي خود افشاگري
مينمود. به عنوان نمونه وقتي معاويه در سالهاي آخر زندگي با مشاوران خود
به مدينه سفر کردند مجلس بسيار بزرگي از بزرگان بني هاشم ترتيب داد در آن
جلسه امام حسين(ع) سخنراني کردند و فرمودند: اي معاويه شما از همان اولين
لحظههاي وفات رسول خدا(ص) به دشمني و عداوت روي آورديد و در امامت و اهل
بيت شک و ترديد روا داشتيد، ودر ايمان خود خلل ايجاد کرديد تحولات سختي را
پديد آورديد و هر چه خواستيد کرديد بر ما ستم روا داشتيد... تو در روز
قيامت بدترين مردم هستي و بايد عبرت گيرندهها عبرت بگيرند. (الامامه و
السياسه جلد1 صفحه184)
3- افشاي چهره ياران معاويه
امام حسين(ع) ماهيت افرادي مانند: عمر و عاص، وليدبن عتبه، مروان بن حکم و... براي مردم بازگو مي كرد به عنوان نمونه:
• امام حسين(ع) به معاويه اعتراض کرد چرا عمروبن عاص را که در زمان
پيامبر بد رفتاري داشت مردم از او بد داشتند پيامبر او را طرد کرد... شما
به او مسؤليت داديد.
• وليد بن عتبه زماني که فرماندار مدينه بود و مي خواست اموالي را که به
امام حسين(ع) تعلق داشت به زور و فشار تصاحب کند چون خود را حاکم مدينه
ميدانست. امام حسين(ع) قاطعانه پيغام داد آيا فرد شرابخوار و حد خورده
ميخواهد مال مرا تصاحب کند به خدا قسم يا حق مرا ميدهد يا شمشير خود را
برداشته در مسجد رسول خدا (ص) بپا ميخيزم و آنان که با من هم پيمان و هم
سوگند هستند را به قيام دعوت ميکنم وليد وقتي اين عکسالعمل و شجاعت امام
را ديد اموال را پس داد. (سيره ابن هشام جلد1 صفحه142).
• نعمان بن بشير همان کسي است که پيراهن خون آلود عثمان را به مدينه
آورد و معاويه او را به شهر عين التمر فرستاد و او آن شهر را غارت کرد.
• بسربن ابي ارطاه کسي که بعداز پيامبر جزء مرتدين قرار گرفت و از کشتن
کودکان و خردسالان هم خودداري نميکرد شهر مدينه را ويران کرد و دو فرزند
خردسالي که با عبيدالله بن عباس در يمن بودند اين مرد خونخوار آن دو را سر
بريد همچنين او بسياري از هواداران اميرالمومنين علي(ع) را به قتل رساند.
4- بيان عهد شکني و باطل گرايي معاويه
امام حسين(ع) به شدت معاويه را به خاطر عهد شکني مورد سرزنش قرار داد. در
يکي از سخنراني هايش فرمود: اي معاويه تو را مينگرم که پس از آن قرارداد
صلح بر ما ستم روا ميداري و ما را از ميراث پدرمان باز ميداري، در حالي
که سوگند به خدا پيامبر ما را از لحظههاي ولادت گرامي داشته است. (الامامه
و السياسه)
5- انجام مناظره سياسي با معاويه پيرامون خلافت
معاويه براي تحکيم خلافت خود و همچنين براي بيعت گرفتن نسبت به حکومت
موروثي يزيد چارهاي جز جمع کردن مردم و فريب دادن آنها نداشت گاهي با
وعدهها و گاهي با تهديدها بسياري را به سکوت و انزوا ميکشيد، امام
حسين(ع) گاهي با او به مناظره بر ميخواست و به عنوان نمونه وقتي معاويه در
اجتماع مردم مدينه در مسجد پيامبر بر منبر نشست و از يزيد تعريف کرد و
گفت: «اگر غير از يزيد ديگري را براي رهبري مردم بهتر ميشناختم براي آن
شخص بيعت ميگرفتم» در اين لحظه امام حسين(ع) بر خاست و فرياد زد و فرمود:
«والله لقد ترکْت مَنْ هو خيرٌ منه اَباً و اُمّاً و نفساً» به خدا سوگند
کسي را ناديده گرفتي که از نظر پدر و مادر و شخصيت از يزيد بهتر است.
معاويه گفت: خودت را ميگويي، امام فرمود: بلي، معاويه با شيطنت گفت: آري
مادر تو از مادر يزيد برتر است، اين را همه قبول دارند اما نسبت به پدر
بايد بگويم که خدا اينگونه خواست که پدر يزيد بر پدر تو پيروز شود. امام
حسين فرمود: «حسبُکَ آشرتَ العاجل علي الاجل» ناداني تو همين بس که قدرت
ظاهري دنيا بر حقيقتهاي روشن قيامت ترجيح ميدهي( تو به زرق و برق دنيا
چسبيدي و ما به معنويت آخرت) معاويه گفت: به خدا يزيد براي رهبري بر اين
امت بر تو سزاوارتر است. امام حسين(ع) فرمود: «هذا هو الافک والزور» اين
قضاوت تو باطل و از روي ستمکاري است. «أيزيدُ شاربَ الخمر ومشتري االلهوِ
خيرٌ منّي» آيا يزيدي که شراب ميخورد و وسائل موسيقي ميخرد از من بهتر
است!!! (فرهنگ سخنان امام حسين(ع) صفحه430)
6- معاويه نامهاي به امام حسين مي نويسد و در آن نامه موارد مخالفت و
کارهاي آن حضرت بر عليه معاويه انجام داده بود را در آن نامه متذکر شد.
امام حسين(ع) در پاسخ آن نامه تمام موارد را پاسخ داد و در بخشي از آن
فرمود: من هيچ فتنهاي را در اين امت بزرگتر از خلافت تو نميدانم و براي
خود و دين امت رسول خدا هيچ سودي بهتر از آن نميدانم که با تو جهاد کنم
اکنون تو بر جهل خويش سوار شدي و بر نقض حکم حريص گشتي. (عوالم بحراني
جلد17 صفحه91)
بخش سوم : مبارزات سياسي امام حسين در عصر يزيد
معاويه در سال 60 هجري از دنيا رفت پسرش يزيد جاي او خلافت را به دست گرفت،
هر چند معاويه در زمان حيات خود از مردم براي يزيد بيعت گرفت و براي
اولين بار بدعت وليعهدي را به داخل اسلام آورد و سعي کرد با مسافرتهاي
گوناگون وليعهدي يزيد را در ظاهر تثبيت کند ليکن عده زيادي با خلافت يزيد
مخالف بودند مانند عبدالله بن زبير، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابي بکر
و... كهدر رأس مخالفان يزيد امام حسين(ع) بود.
طراحان سياسي بني اميه پس از مرگ معاويه خواستند با تهاجم تبليغاتي چهره
مطلوبي از يزيد نشان دهند از سوي ديگر يزيد هم براي تحکيم خلافت خود بر
خلاف وصيت پدرش نامهاي به فرماندار مدينه وليدبن عقبه نوشت که حسين را به
حضور خود به طلب و از او برايم بيعت بگير و اين کار را تأخير نينداز.
از اين تاريخ دوره جديدي از مبارزات سياسي امام حسين(ع) آغاز ميشود که
منجر به قيام عاشورا ميگردد كه آن را مي توان در چهار قسمت خلاصه كرد.
الف : مبارزات سياسي امام حسين (ع) در مدينه
در اين دوره امام حسين(ع) برخوردهايي با اشخاص داشت که در خور تأمل است:
1- برخورد سياسي با حاکم مدينه
وقتي وليدبن عتبه حاکم مدينه امام حسين(ع) را طلب نمود نامه يزيد را خواند
و گفت مطابق اين نامه من مأمورم از تو براي يزيد بيعت بگيرم امام حسين(ع)
فرمود: گمان ندارم تو قانع باشي، شخصي مانند من در پنهاني با يزيد بيعت
کند. دوست دارم اگر بيعتي باشد آشکارا و در اجتماع مردم باشد. وليد پذيرفت
که اين مراسم فردا با حضور مردم صورت پذيرد.
2- اعلام مواضع قاطعانه در برخورد با مروان
وقتي امام حسين(ع) از مجلس وليد برخاست مروان به وليد گفت: همين جا کار را
تمام کن، اگر حسين بيعت نکند و از تو جدا شود ديگر هرگز دست تو به او
نخواهد رسيد او را نگهدار و از او بيعت بگير و يا گردنش را بزن. در اين
لحظه امام حسين(ع) بر سر مروان فريادزد:«أأنت يا بن الزرقاء تقتلني اَمْ
هو» آيا تو مرا مي کشي يا او، به والله هيچکدام توان اين کار را نداريد.
اين جمله را فرمود و از آن مجلس خارج شد. فردا صبح مروان امام حسين(ع)
برخورد کرد و از در خير خواهي وارد شد و گفت: به تو پيشنهاد ميکنم با يزيد
بيعت کن که اين کار به نفع تو است. امام حسين(ع) کلام آخر و مواضع و تصميم
خود را قاطعانه بازگو کرد و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون، و علي
الاسلام السلام، اذ قد بُليتْ الامه براع مثل يزيد و لقد سمعت جدّي
يقول:الخلافهُ محرمّه علي آل ابي سفيان» فرمود: ديگر بايد با اسلام
خداحافظي کرد زيرا امت اسلامي دچار حاکمي مانند يزيد شد و من از جدم رسول
خدا شنيدم که خلافت بر آل ابي سفيان حرام است. مروان با شنيدن سخنان امام
حسين(ع) خشمگين شد و رفت. (لهوف ابن طاووس صفحه10)
3- اعلام آمادگي براي قيام در برخورد با محمد حنفيه
پس از مرگ معاويه محمد حنفيه خدمت برادرش امام حسين(ع) آمد و گفت: تو
بهترين انسان در نزد پروردگار هستي با حکومت يزيد کاري نداشته باش به شهر
مکه روي بياور و در آنجا زندگي کن تا خداوند امور مسلمين را اصلاح کند.
امام حسين(ع) در پاسخ برادرش محمد حنيفه بر روي دو موضوع تأکيد کرد. يکي
بيعت نکردن با يزيد، ديگري تصميم بر خروج از مدينه با اهل و عيال. «يا اخي
والله لو لکم يکن في الدنيا ملجأ و لامأوي لما يعتُ يزيد بن معاويه» اي
برادر به خدا سوگند اگر در دنيا پناهگاه و تکيه گاهي نداشته باشم هرگز با
يزيد بن معاويه بيعت نميکنم. «و انّي قد عزمْتُ علي الخروج الي مکه» و من
قصد دارم به مکه بروم با اين تفاوت که در اين سفر برادران و برادرزادگان و
خواهران و پيروان را همراه خواهم برد (بحارالانوار جلد44 صفحه329)
در اينجا امام حسين به صورت تلويحي براي اولين بار آغاز قيام خود را اعلام
نمود و سپس در وصيتنامهاي که به برادرش محمد حنيفه نوشت هم قيام و هم
اهداف قيام خود را به صورت روشن بيان کرد. «و اني لم اخرج اَشراً و لا
بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً انما اخرجت لطلب الاصلاح في امه جدي واريدان
آمر بالمعروف وانهي عن المنکر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب»
4- بيان تفاوت شرايط حاکم بر جامعه در برخورد با جابربن عبدالله انصاري
جابربن عبدالله انصاري وقتي شنيد که امام حسين(ع) آماده خارج شدن از مدينه
است خدمت امام حسين رسيد و گفت: يا ابا عبدالله (ع) وقتي امکانات مقابله
با ستمکاران نباشد تو هم مانند برادرت امام حسن(ع) با اينها صلح کن به
تحقيق برادرت در اين سياست موفق بود و شجاعت داشت. امام حسين(ع) در پاسخ
جابر فرمود: «يا جابر قد فعل اخي ذالک بامرالله تعالي و امر رسوله(ص) و
انّي ايضاً افعلُ بامرالله و رسوله» اي جابر برادرم به فرمان خداي بزرگ و
پيامبر با آنها صلح کرد و من نيز به فرمان خدا و رسول خدا قيام مي کنم
(بحارالانوار جلد46 صفحه18). يعني شرايط حاکم بر جامعه و زمان فرق ميکند.
گاهي با صلح و گاهي با قيام خونين ميشود اسلام را حفظ کرد. صلح برادرم
امام حسن به فرمان خدا و رسول خدا بود قيام و نهضت من هم براي خدا و رسول
خدا است.
ب : مبارزات سياسي امام حسين(ع) در مکه
پس از امتناع امام حسين(ع) از بيعت کردن با يزيد فشارهاي سياسي و نظامي بر
آن حضرت بسيار سخت شد و ماندن در مدينه ديگر براي آن حضرت مناسب نبود، زيرا
از سوي فرماندار مدينه شهر محاصره و منزل امام حسين(ع) تحت نظر قرار گرفت.
از سويي امام حسين(ع) براي آن که بتواند هدف خود و پيام نهضت خود را به گوش
جهانيان برساند تصميم گرفت از مدينه خارج و به سمت مکه برود. لذا با قبر
پيامبر خداحافظي کرد، وصيتنامه خود را نوشت و به برادرش محمد حنيفه داد و
امانتهايي که در نزدش بود به يکي از همسران رسول خدا ام سلمه سپرد. در
تمام اين موارد اهداف قيام خود را نيز بازگو کرد. تا اينکه در ماه شعبان
سال60 از مدينه خارج شد. امام حسين(ع) در آغاز قيام و خروج از مدينه
نامههاي گوناگوني براي اشخاص و بزرگان شهرهاي اسلامي نوشت تا قيام خود را
به گوش جهانيان برساند از جمله:
• نامه براي بني هاشم در مدينه
• نامه براي مردم مصر
• نامه براي مردم بصره
• نامه براي شيعيان کوفه
امام حسين(ع) مکه را بهترين سرزمين براي تبيين اهداف قيام خود تشخيص داد
چون موسم حج در پيش بود و مسلمانان از سراسر بلاد اسلامي براي انجام مراسم
حج به شهر مکه ميآمدند و حضرت ميتوانست از اين پايگاه عظيم اهداف خود را
مطرح نمايد.
در شهر مکه امام حسين(ع) مبارزات سياسي خود را در چند محور ادامه دادند:
1- تداوم ارسال نامهها از طريق کاروانهاي تجاري و دريافت پاسخ نامهها
2- انجام تبليغات سياسي و افشاگري عليه حکومت يزيد
فرماندار مکه عمروبن سعيد وقتي که ديد امام حسين(ع) جنايات بني اميه را
افشا ميکند و اين تبليغات مؤثر افتاد ، نزد حضرت رفت و اعتراض کرد و گفت:
اي حسين از خدا نميترسي که وحدت امت اسلامي را به تفرقه و جدايي تبديل
ميکني، امام حسين(ع) پاسخ قاطع به فرماندار مکه داد و فرمود: «لي عملي و
لکم عملکم انتم بريئون عمّا اعملُ و اَنْا برئ ممّا تعملون» هر کس کار خودش
را انجام ميدهد شما به کارتان من هم به کار خودم. من از آنچه شما انجام
ميدهيد بيزارم و شما نيز از کارهاي من بيزاريد. حاکم مکه خواست از تبليغات
و تحرکات سياسي امام حسين(ع) در مکه جلوگيري کند. امام حسين(ع) با اين
پاسخ محکم که بر گرفته از سوره کافرون بود به او فهماند که آنان از اسلام
خارج شدند و آن حضرت از عمل آنان بيزار است و از تهديدات آنان نميترسد و
به کار خود ادامه خواهد داد و آنها هم هر چه ميخواهند انجام دهند.
(مسيرالاحزان صفحه41)
3- ملاقات با شخصيتهاي سياسي و روشنگري و بصيرت افزائي نمودن، در مدت اقامت در مکه
امام حسين(ع) با بسياري از بزرگان و شخصيتهاي سياسي ملاقات کرد و تبادل افکار نمود از جمله:
الف: بحث و گفتگو با عبدالله بن عمر، وقتي عبدالله بن عمر تلاش کرد امام
حسين(ع) را به سازش وادارد و گفت: همه شهرها با يزيد بيعت کردند، شما هم
بيعت کنيد، امام حسين(ع) فرمود: «افّ لهذاالکلام ابداً امادامت السماوات و
الارض» نفرين بر اين سخن بيعت با يزيد نفرين جاودانه تا آسمان و زمين
برقرارند، آيا من با يزيد بيعت کنم در حالي که پيامبر آن همه لعن و نفرين
نسبت به آنها فرمود.(لهوف ابن طاووس صفحه26)
ب: بحث و گفتگو با ابن عباس، يکي ديگر از شخصيتهاي سياسي معروف عبيدالله
بن عباس بود وقتي شنيد امام حسين(ع) وارد شهر مکه شد و به ديدن آن حضرت رفت
و مسائل روز و جنايات يزيد و سفاکي و کشتار خونين دودمان بني اميه را
يادآوري کرد و گفت: اينها به دو کودک رحم نکردند و آن دو را سر بريدند و
سپس گريست و تلاش کرد تا امام حسين(ع) را از آينده قيام بترساند.
امام حسين(ع) فرمود: «ابن عباس تو پسر عموي پدرم هستي و از روزي که تو را
شناختم به نيکي فرمان ميدادي، تو همواره با پدرم علي(ع) بودي، پدرم تو را
نصيحت ميکرد و تو ميپذيرفتي، اکنون به شهر مدينه بازگرد و در حفظ امان
الهي چيزي از اخبار روز را از من پنهان مکن و آن را گزارش کن، من در حرم
خدا اقامت مي کنم تا آنجا که مردم اين شهر به من نيکي مي کنند و ياري
ميدهند، پس اگر اهل اين شهر مرا همراهي نکردند محل اقامت خود را تغيير
ميدهم و پناه ميبرم به کلمهاي که حضرت ابراهيم در لحظه ديدن آتش فرمود و
آن جمله اين است که:
«حسبي الله و نعم الوکيل» خدا مرا کافي است او بهترين حمايت کننده است .
4- ايراد خطبه و سخنراني در مکه
امام حسين (ع) در راستاي مبارزات سياسي خود در شهر مکه از فرصتهاي مناسب
استفاده کرده و در اجتماعات حجاج سخنراني افشاگرانه انجام ميداد از جمله
خطبه معروف به « خُطّ الموت » است که فرمود: «خُِطّ الموت عليِِ ولدُِ آدم
مَخَطَّ القلاوه علي جيد الفتاه» اي مردم مرگ بر انسانها مانند گردنبند
زيبا در گردن دختران جوان است اين قدر انسانها اشتياق مرگ دارند .... سپس
فرمود: «مَنْ کان باذلاً فينا مُهَجَتَهُ و موطّنْا علي لقاء الله نفسه
فَلْيَرْحَلْ مَعَنا» پس هر کس آمادگي دارد تا در راه ما خون قلب خود را
بريزد و جان خود را به خدا بسپارد. پس با ما کوچ کند که همانا ما صبحگاهان
کوچ خواهيم کرد. انشاءالله(مثير الاحزان صفحه41)
5- اعزام نماينده سياسي به شهر کوفه
امام حسين (ع) حدود 95 روز در مکه ماندند در اين مدت نامههاي فراواني از
کوفه براي آن حضرت رسيد مضمون همه آنها اين بود: «کوفه و عراق آماده براي
آمدن شما است، ما همه در انتظار تو هستيم، تو را ياري خواهيم کرد.» در بعضي
از نامهها آمده که در کوفه صد هزار شمشيرزن آماده دفاع از توست، به سوي
ما شتاب کن. فالعجل، فالعجل. (ارشادجلد1 صفحه589).
گروههاي متعددي همراه با نامه از کوفه به مکه آمدند از امام خواستند که
شهر مکه را رها کرده و به سوي عراق حرکت کند از جمله سليمان بن صرد، مسيب
بن بجبه، رفاعه بن شدادو...
امام حسين (ع) پس ار مطالعه نامه ها و ملاقات با گروهايي از کوفه، سرانجام
روزي فرستادگان مردم کوفه را جمع کرد و با تعيين يک نماينده سياسي به نام
مسلم بن عقيل او را به سمت کوفه اعزام کرد. در نامهاي که به مسلم بن عقيل
داد براي مردم نکات بسيار مهمي را متذکر شدند از جمله: من برادرم، پسر
عمويم و فرد مورد اطمينان خود مسلم بن عقيل را به سوي شما ميفرستم تا
اوضاع و احوال سياسي شهر شما را به من گزارش کند، آنگاه به سوي شما خواه
آمد. در پايان نامه وظايف و مسؤليت امام و حاکم اسلامي را چنين بيان کرد:
«فلعْمري ماالامام الا العاملُ بالکْتابَ و الاخذُ بالقسط و الذّينُ بالحقّ
والحابسُ نقْسه علي ذات الله» سوگند به جان من رهبر جامعه نيست مگر کسي که
به قرآن عمل کند در جامعه به عدالت رفتار نمايد، حق را بطلبد و اجرا کند.
(احقاق و اجراي حق) و خود را تسليم خدا نمايدو بر نفس خود غالب آيد. (تاريخ
طبري جلد3 صفحه 278) در اين نامه چهار ويژگي براي امام و رهبر جامعه ذکر
نمودند که بسيار مهم است.
6- محور قرار دادن امر به معروف و نهي از منکر به عنوان هدف اصلي نهضت و مبارزات سياسي
امام حسين (ع) در تمام خطبهها و گفتار خود در همه فراز و نشيب نهضت و
مبارزات سياسي و در هر فرصت مناسب سخن از امر به معروف و نهي از منکر به
ميان ميآوردند. به خصوص در شهر مکه در هر فرصتي با صراحت و مکرر مسئله امر
به معروف و نهي از منکر را متذکر شدند و اين که يزيد و خلافتش منکر اصلي
هستند و بايد اسلام و مسلمين را از خطر انحرافات يزيد نجات داد به عنوان
نمونه در يکي از خطبهها که به خطبه امر به معروف و نهي از منکر معروف است
فرمود: «اي مردم به آنچه که خداوند به اولياي خود پنداده عبرت بگيريد و
مانند علماي يهود و نصاري از امر به معروف و نهي از منکر سرباز نزنيد. در
برابر ظلم و ستمگران نترسيد و آنان را از کار زشت بازداريد و از گفتن حق
هراسناک نباشيد...» در پايان همين خطبه فرمود:«اللهم انک تعلمَ انهُ لم
يَکُنْ ما کان مِّنا تَنافُساً في سُلْطانٍ و لا اِلْتِماساً مِنْ فُضُولِ
اِلحُطامِ و لکِن لِنُرِيَ المشعالم من دينک و نُظْهِرَ الاصلاعَ في بلادک
وَ يأمَنُ الْمَظْلوُموُنَ مِنْ عِبادکَ و يُعْمَلُ بِفَرائضِک وسنتِکَ و
احکامِک» خدايا تو مي داني که اين حرکتي که ما آغاز کرديم براي به دست
گرفتن چند روز حکومت نيست و براي بدست آوردن ( ثروت اندوزي ) مال و منال
دنيا نيست بلکه ما ميخواهيم، نشانههاي دين را اهتزاز در بياوريم و بدنبال
اصلاح جامعه هستيم و ميخواهيم بندگان مظلوم تو در امان باشند و ميخواهيم
به واجبات و سنتها و احکام تو عمل شود ( تحفه العقول صفحه 269 )
در اين خطبه به خوبي هدف از نهضت و قيام خود را امر به معروف و نهي از
منکر معرفي کرده است همچنين در نامهاي که به بزرگان بصره نوشتند همين
موضوع را محور قرار دادند و فرمودند:«فاِنّ اَلسُنَّهَ قدْ اُميتتْ و اِنّ
البدعة قَدْ احْييتْ» مگر نميبينيد که سنتهاي پيامبر در جامعه مرده و
بدعتها زنده شده است.(تاريخ طبري جلد3 صفحه280)
امام حسين(ع) عمل به اين دو فريضه امر به معروف و نهي از منکر را محور مبارزات سياسي خود قرار دادند.
7- حفظ حرمت کعبه
امام حسين(ع) در روزهاي آغاز ماه ذي الحجه در مکه احساس کرد دژخيمان مخفي
يزيد ميخواهند حرمت کعبه را بشکنند و با تبليغات مسموم امام را دستگير
کرده به شام ببرند، از اين رو حضرت در موارد متعدد حفظ حرمت کعبه را متذکر
شده و فرمودند: «من در هر کجا کشته بشوم بهتر از آن است که در شهر مکه ،
در حرم امن الهي خون من ريخته شود» لذا تصميم به خروج از مکه به سوي عراق
گرفت. يکي از کساني که متوجه اين ماجرا شد و با امام ملاقات و گفتگو کرد
عبدالله بن زبير بود. عبدالله زبير گفت چرا به سوي عراق ميرويد؟ امام
حسين(ع) فرمود مردم کوفه چندين هزار با من بيعت کردند و بر آزادي و آزادگي
سوگند ياد کردند. عبدالله زبير گفت: اي حسين در همين شهر بمان ما هم از تو
حمايت مي کنيم و با تو بيعت خواهيم کرد. امام حسين(ع) فرمود: به خدا سوگند
اگر يک وجب دورتر از مکه کشته شوم بهتر از آن است که در داخل مکه به قتل
برسم، به خدا قسم اگر در لانه مرغي باشم مرا در خواهند آورد تا با کشتن من
به هدف خود برسند. به خدا قسم همانگونه که قوم يهود احترام روز شنبه را در
هم شکستند اينها نيز احترام مرا در هم خواهند شکست. (کامل الزيارات
صفحه72)
امام حسين(ع) راضي نشد با ريختن خونش در مکه حرمت حرم امن الهي شکسته شود
لذا به محض آگاهي از توطئه ترور و سوء قصد به جان مبارکش براي حقظ و قداست و
بيت الله مناسک حج را به اضطرار به پايان برد و در روز هشتم ذيالحجه
سال60 مکه را به قصد عراق ترک کرد.
ج : مبارزه سياسي امام حسين (ع) از مکه تا کربلا
امام حسين(ع) تا روز هشتم ذي الحجه در مکه ماندند و در روز هشتم با ياران
خود به صحراي عرفات رفتند و در کنار جبل الرحمه دعاي معروف عرفه را خواندند
و در حالي که همه حاجيان در صحراي عرفات بودند و چادر ميزدند امام
حسين(ع) راه عراق را در پيش گرفت و از آنان جدا شد و نشان داد براي حفظ
اسلام و مبارزه با طاغوت بايد از همه چيز گذشت نکته بسيار مهم آن است که
رفتن امام حسين(ع) بسوي عراق بر خلاف نظر دوست و دشمن بود دوستان
ميترسيدند که مبادا آن حضرت دچار پيمان شکني و تفرقه کوفيان شود و کشته
گردد ، دشمنان ميترسيدند که مردم کوفه و عشاير عراق دور آن حضرت جمع شوند و
دوران حکومت پدرش علي ( ع) تجربه گردد از اين رو همه تلاش ميکردند او را
از رفتن به عراق بازدارند حتي عمروبن سعيد حاکم مکه را وادار کردند نامهاي
را به امام حسين(ع) بنويسد و به هر وسيلهاي که ممکن باشد متوسل شوند تا
او را باز گردانند وقتي نامه حاکم مکه توسط يحيي بن سعيد به امام حسين(ع)
داده شد آن حضرت فرمود: من خواب ديدم که جدم رسول خدا (ص) فرمود به سمت
عراق برو و خداوند خواست ترا کشته ببيند و من بسوي عراق ميروم خواه به
نفعم باشد يا ضرر.
خارج شدن امام حسين(ع) تاثير عجيبي در نهضت آن حضرت داشت اولاً توطئه بني
اميه در به قتل رساندن آن حضرت در حرم امن الهي و يا دستگير کردن آن حضرت
را خنثي کرد ثانياً تمام حجاج از تمام بلاد اسلامي متوجه حرکت امام شدند و
از يکديگر ميپرسيدند که چرا پسر پيامبر حج را رها کرده و به سمت عراق
ميرود و اين بزرگترين ضربه بر حکومت و خلافت يزيد بود.
خطوط سياسي که امام حسين(ع) در مبارزه خود ترسيم کرده بود همان را در مسير مکه تا کربلا ادامه داد مانند:
الف: افشاگري و اطلاع رساني
امام حسين(ع) همواره سعي کرد تا مردم را آگاهي دهد، جنايات بني اميه را
آشکارا بيان کند و آمادگي رزمي خود را حفظ کند. هر جا که بتواند به حکومت
يزيد ضربه سياسي، اقتصادي بزند لذا وقتي کاروان امام حسين(ع) به منطقه
تنعيم « که مسجد تنعيم در آنجا قرار دارد» رسيد به شتراني برخورد کردند که
طرف فرماندار يزيد در يمن، هدايا و ماليات به شام ميبردند امام (ع) آن
اموال را مصادره کرد و به صاحبان شتر فرمود:
هر يک از شما مايل باشد به همراه ما به عراق بيايد و يا از همين جا به وطن
خود بازگردد، کرايه شتر اورا از يمن تا اين نقطه به او ميپردازم.
امام حسين(ع) به آنان فهماند که او امام به حق جامعه است و يزيد غاصب حکومت
اسلامي و مالياتهاي کشور اسلامي ميبايست به امام حق تحويل داده شود پس
در حقيقت امام اموالي را که حق خودش بود بازپس گرفته است .
ب: حفظ روحيه باطل ستيزي و حق محوري
يکي از خطوط مبارزات سياسي امام حسين (ع) که همواره آن را دنبال ميکرد
اين بوده است که باطلي آشکار همچون حکومت يزيد در مقابل اوست و تکليف شرعي
او مبارزه با حکومت فاسد و باطل است لذا يکي از فلسفههاي قيامش را اينگونه
معرفي ميکند.
الا ترون انَّ الحق لايعمل به و انّ الباطل لايتناهي عنه، ليرغبْ المومن في لقاء الله محقاً
آيا نميبينيد که به حق رفتار نميشود و از باطل جلوگيري نميشود در چنين
اوضاعي مومن بايد به شهادت در راه خدا تن دهد امام حسين(ع) پس از خارج شدن
از مکه به راه خود ادامه داد تا به سرزمين صفاح رسيد در آنجا با فرزدق شاعر
معروف برخورد کرد فرزدق با مادرش براي حج آمده بود و با امام ملاقات کرد
فرزدق پرسيد چه چيز عامل شتاب زدگي شما در خارج شدن از مکه شد؟ امام پاسخ
داد اگر شتاب نميکردم و خارج نميشدم دستگيرم ميکردند آنگاه امام (ع) از
فرزدق پرسيد از مردم عراق و کوفه بگو چه خبر داري؟ فرزدق گفت:دلهاي مردم
عراق با توست ولي شمشيرهاي آنان با بني اميه و بر ضد تو امام فرمود درست
گفتي ليکن مقدرات دست خداست و او هر زمان فرمان تازهاي دارد و ما راضي به
رضاي او هستيم .
آنگاه امام حسين(ع) فرمود: يا فرزدق اِنَ هولاءِ قومٌٍ لزموا طاعه الشيطان و
ترکوا طاعهَ الرحمن و اَظهَروا الفساد في الارضِ، و اَبْطَلوا الحدود، و
شَرَبوا الحُمُور وَاسْتأثَروا في اموال الفقراء و المساکين و انا اولي من
قامَ بنصره دين الله و اِعْزازِ شرعه و الجهاد في سبيل، لِتَکُون کلمه الله
هي العليا
اي فرزدق، همانا اين مردم اطاعت شيطان را پذيرفتند، و اطاعت پوردگار را رها
کردندف حدود الهي را تعطيل و شراب خوار شدند و به اموال فقرا و مساکين
تجاوز کردند، در يک چنين شرايطي من از ديگران به ياري کردن دين خدا و محترم
نگه داشتن احکام الهي و جهاد در راه خدا سزوارترم تا نام خدا از همه چيز
برتر باشد( مقتل الحسين خوارزمي جلد 1 صفحه 223)
اين سخنان گواه بر اين است که قيام و حرکت امام حسين(ع) با يک برنامه ريزي
دقيق و هدف مشخص و بر پايه حق و عدالت و مبارزه با ظلم و فسادو تبعيض بوده
است بر پايه حق محوري بايد به استقبال جهاد و شهادت رفت مقابله با حکومت
باطل و ظلم ستيزي، بدعت ستيزي يک تکليف شرعي و الهي است. و شخصيتي مانند
حسين بن علي(ع) الگوي چنين نهضت و قيام است.
• اقدامات امام حسين(ع) در مسير راه مکه به کربلا
امام حسين(ع) از مکه تا کربلا منازل متعددي را طي کرد، برخي گفتهاند 27
منزل را طي کرد تا اين كه به کربلا رسيد.(ياراي شيداي حسين بن علي(ع) صفحه
53)
امام حسين(ع) در طي منازل مکه تا کربلا اقدامات مهم و برجسته و تأثير گذاري انجام داد از جمله:
1- تبيين مواضع سياسي و روش مبارزاتي خودش
طبيعي است رهبر يک نهضت بايد مواضع سياسي و روش مبارزاتي خودش را تبيين
کند، امام حسين(ع) در مسير راه با اشخاص متعددي برخورد کرد که اغلب افراد
سرشناس و ذي نفوذي بودند و از وضعيت سياسي اجتماعي جامعه اطلاع داشتند از
اين رو همگي حضرت را از رفتن به کوفه و عراق منع ميکردند اما حضرت مواضع
خودش را براي آنان تبيين ميکرد که مهم ترين آن صيانت و حفاظت از دين است و
اين که همه در قبال دين مسئول هستند و در زمان خلافت يزيد خطر نابودي اساس
دين جدي است و در يک چنين شرايطي بايد از همه وجود خود گذشت و همه را فداي
دين کرد. و در برابر دلسوزاني که او را از رفتن به عراق بازميداشتند و يا
از همراه بودن اهل بيت(ع) منع ميکردند فهماند که حفظ دين بر حفظ جان و
مال و خاندان تقدم دارد و روش مبارزاتيا پيروزي خون بر شمشير است. اصل
تقدم حفظ دين بر حفظ جان و مال و اهل و عيال مهمترين روش مبارزاتي آن حضرت
بوده است.
2- اتمام حجت و روشنگري
فاصله مکه تا کربلا فرصت مناسبي بوده است تا امام حسين(ع) نسبت به معرفي
جريان شرک آلود و کفر آميز حکومت يزيد و بنياميه بپردازد و بر افراد و
قبايل نسبت به قيام عليه چنين حکومتي اتمام حجت کند و آنان را به ياري خود
بخواند که بعضيها اجابت کردند و برخي هم امتناع ورزيدند به عنوان نمونه:
الف: در منزل ابطح دو تن از فرزندان يزيد بن ثبيط بصري به حضرت ملحق شدند.
ب: در وادي صفراء مجمع بن زياد و عبادبن مهاجر به ياري امام شتافتند.
ج: در قصر بني مقاتل با عبيدالله بن حر حجفي ملاقات کرد و او را به ياري
طلبيد او قبول نکرد امام فرمود: «لا حة لنا فيک» ما نياز به تو نداريم و ما
گمراهان را ياور خود نميسازيم من مي خواستم اتمام حجت کنم اکنون به تو
ميگويم اگر کسي صداي کمک خواهي ما را بشنودو ما را ياري نکند خداي متعال
او را هلاک خواهد کرد.
د: در يکي از منازل به زقير بن قين برخورد کرد و او را دعوت به ياري کرد
سرانجام زهير پذيرفت و جزء سرداران خوشبخت گرديد. امام حسين(ع) افراد را
آزمايش مي کرد. ميزان دلبستگي آنها را به دنيا ميسنجيد و از اين طريق
مؤمنان واقعي از مسلمان نماها تفکيک شدند.
3- زمينه سازي براي قيام عاشورا
براي انجام نهضت عظيمي در روز عاشورا نيازمند به آماده سازي و زمينه سازي
بود لذا امام حسين(ع) هم ميبايست ياران خود را آماده کند و زمينه فداکاري و
ايثار در آنان به وجود بياورد و هم ديگران را از اين ماجراي بزرگ مطلع
نمايد. از اين رو امام حسين(ع) برخي از ياران خود را به عنوان سفيران و
زمينه سازان قيام به نقاط مختلف به ويژه به کوفه ارسال نمود. در تاريخ نام
چهار نفر از سفيران امام حسين(ع) ياد شده كه عبارتند از:
اول مسلم بن عقيل که به عنوان اولين سفير امام حسين(ع) به سوي مردم کوفه است که سرانجام در کوفه به شهادت رسيد.
دوم عبدالله بن يقطر حميري که مادرش پرستار امام حسين(ع) بود و خودش از
محبان اهل بيت امام حسين(ع) وقتي از مکه خارج شد نامهاي به مردم کوفه نوشت
و بوسيله او فرستاد.
سوم سليمان بن زرين که از غلامان امام حسين(ع) بوده است که آن حضرت طي
نامهاي ايشان را به سوي بصره فرستاد و او نامه امام را به رؤساي پنجگانه
بصره رساند.
چهارم قيص بن مسهر صيداوي که او از قبيله بني اسد و فردي شجاع از شيعيان
اهل بيت بوده است. وقتي کاروان امام حسين(ع) به سرزمين حاجز رسيد حضرت در
پاسخ نامه مسلم بن عقيل نامه اي به مردم کوفه نوشت و آن را توسط قيص بن
مسهر صيداوي فرستاد. در نزديکيهاي کوفه حصين بن تميم ، قيس را دستگير کرد و
او به محض گرفتار شدن نامه را جويد و بلعيد تا اسرار آن فاش نشود. قيس را
به کوفه نزد عبيدالله بن زياد بردند. ابن زياد پرسيد چرا نامه را از بين
بردي گفت براي آن که تو نداني در آن چيست؟ پرسيد نامه از که و براي چه کسي
بود گفت: از حسين بن علي براي گروهي از مردم کوفه ، عبيدالله هر چه اصرار
کرد که نام آنها را ببرد قيس افشا نکرد عبيدالله گفت يا بايد نام آنها را
ببري يا بالاي منبر روي ، حسين و پدرش و برادرش را لعن کني. قيس گفت بالاي
منبر ميروم رفت بالاي منبر بني اميه را لعن کرد. او گفت: مردم من فرستاده
حسين بن علي هستم آن حضرت به حاجز رسيد او را اجابت کنيد. عبيدالله او را
از منبر پايين کشيد و دستور داد از بالاي بام دارالاماره او را به زمين
انداختتند و شهيد شد. امام حسين(ع) وقتي خبر شهادت قيس را شنيد اشک در
چشمانش حلقه زد و اين آيه را خواند: «فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر».
امام حسين(ع) امام حسين براي ايجاد آمادگي حوادث سخت کردبلا مسأله شهادت در
راه خدا را بارها متذکر شدند تا اصحاب و ياران با آگاهي و هوشياري کامل در
اين مسير حرکت کنند و بدانند سرانجام اين قيام شهادت در راه خدا است.
4- تصفيه ياران
يکي از روشهاي امام حسين(ع) در حماسه عاشورا تصفيه همراهان بود وقتي امام
حسين(ع) از مدينه خارج شد و دوراني که در مکه اقامت داشت در مسير راه همه
جا قيام خود را مطرح کرد تعدادي با انگيزه دنيايي و غير الهي همراه امام
شدند و به پيروزي ظاهري فکر مي کردند وجود اينگونه همراهان ميتوانست ضربه
جدي بر اصالت انقلاب عاشورا بزند زيرا با عقب نشيني آنان نهضت حسيني متلاشي
و زير سئوال ميرفت. امام حسين(ع) در چندين جا تصميم گرفت نيروهاي خود را
تصفيه کند و تها با انسانهاي عاشق خالص و شهادت طلب با سپاه يزيد نبرد
کند. مرداني که هرگز دچار ترديد نشوند و عقب نشيني نکنند. از اين رو وقتي
در23 ذيالحجه در منزلي به زباله رسيد پس از شنيدن خبر شهادت مسلم وهاني و
قيس بن مسهر و عبدالله بن يقطر ، به پا خاست و با صداي بلند در جمع ياران
خود خطبهاي خواند و فرمود: خبر شهادت اين عزيزان براي ما بسيار دردناک بود
«فمن احبَّ منکم الانصراف فلينصرف ليس عليه منّاذمامٌ» هر کسي از شما مي
خواهد برگردد بازگردد از طرف ما مورد نکوهش و مذمت قرار نخواهد گرفت باز
براي تأکيد مطلب فرمود:«ايها الناس فمن کان منکم يصْبُر علي حدِّ السيف و
طعن الا سنّه و فليقم معنا و الا فلينصرف عنّا» اي مردم هر کسي از شما مي
تواند بر زخم شمشيرها و ضربت نيزهها بردبار باشد با ما بماند و گر نه از
ما فاصله بگيرد (ينابيع الموده صفحه406). وقتي جمعيت همراه خبر را شنيدند و
دانستند که امام جز به شهادت فکر نميکند. تعدادي از لشکر امام حسين(ع)
فاصله گرفتند و رفتند و تعدادي از ياران خالص باقي ماندند امام حسين(ع) با
اين ياران باقيمانده چند بار اتمام حجت کرد همه با سوگند ، وفاداري خود را
اعلام نمودند در حقيقت خواص با بصيرت ماندند اما خواص بي بصيرت امام را
تنها گذاشتند.
5- رويا رويي با سپاه حربن يزيد رياحي
امام حسين (ع) مسير راه خود ادامه دادند به منزلي به نام شراف رسيدند در
اين محل آب فراوان و کشت و زرع مناسب بود حضرت دستور داد آب بنوشند و با
خود آب فراوان بردارند. سپس حرکت کردند تا به منزلگاه ذوخسم رسيدند نا گاه
يکي از ياران حضرت تکبير گفت ، امام حسين(ع) سبب تکبير را سؤال کردند گفت
نخلستانها نظرم را جلب کرد ، عدهاي گفتند اينجا نخلستاني وجود ندارد ،
وقتي خوب نگاه کردند ديدند سپاهي در مقابل آنها قرار دارد ، در آنجا با
سپاه حربن يزيد رياحي برخورد کردند. از آنجايي که عبيدالله بن زياد
ميدانست که امام حسين(ع) به شهر کوفه ميآيد. سپاهي به سرکردگي حر بن يزيد
رياحي فرستاد تا آن حضرت را زير نظر داشته باشد و نگذارد به شهر کوفه
بيايد و در همان بيابان ، بيسر و صدا امام حسين(ع) را بکشد و کسي متوجه
نشود و همه چيز را تمام کنند و اين مطلب را در يکي از نامههاي خود به حر
مينويسد: بر حسين سخت بگير و او را در بياباني فرود آر که نه دژ در آن
باشد نه آب. به همين جهت حر پس از گفتگويي با حضرت ميگويد: من نميخواهم
با شما بجنگم ولي شما راهي را در پيش بگيريد که به کوفه وارد نشويد و به
مدينه هم بازنگرديد. امام حسين(ع) موقع ظهر پس از نماز در ميان دو لشگر
ايستاد در حالي که به شمشير خود تکيه داده بود خطبهاي ايراد کرد که در آن
خطبه به چند نکته مهم اشاره کرد: الف) اي مردم من خود به سوي شهر شما
نيامدم بلکه شما نامه نوشتيد و دعوت کرديد و با من عهد و پيمان بستيد لذا
من به سوي شما آمدم آيا اکنون از عهد و پيمانتان برگشتيد. ب) شما ميدانيد
که بر امت اسلامي ناگواريهايي پيش آمد و ان الدنيا قد تغيَّرتْ تنکّرت و
ادبرت معروفها، دنيا دگرگون شد بديها رواج پيدا کرد و خوبيها رخت بربست.
به حق عمل نميشود و از باطل پرهيز نميگردد آيا در چنين شرايطي جز قيام
راه ديگري هست. فاني لا اري الموت الّا سعاده و الحياه مع الظالمين برما ،
در چنين اوضاعي من مرگ و شهادت را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز
نابودي نمينگرم. ان الناس عبيدالدنيا و الدين لعق علي السنتهم مردم بنده و
دلبسته به دنيا شدند و دين تنها لقلقه زبانشان است و با دين بازي ميکنند.
ج) ما خاندان پيامبر سزاوارتر بر خلافت هستيم، نحن اهل البيت و اوْلي
بولايه هذا الامر عليکم من هولا المدَّعين ما از اين سران مدعي به خلافت به
امر خلافت سزاوارتريم. آنگاه آن گروه دعوت به اطاعت و پذيرش ولايت
کرد.(تاريخ طبري جلد 3 صفحه306)
6- تأثير فضاي فتنه بر خواص
نکته مهم در برخورد امام حسين با حر بن يزيد وجود دارد اين است که حر از
خاندان معروف و از بزرگان کوفه بود ليکن فضاي فتنه او را از تشخيص حق از
باطل کور کرد لذا سد راه امام شد اما رفتار او هيچگاه از ادب دور نبود لذا
با استغاثه امام در روز عاشورا متنبه شد و از خواب غفلت بيدار گرديد و جز
ياران امام حسين(ع) قرار گرفت و شهيد شد و عاقبت راه بهشت را درپيش گرفت.